غزل شماره ۵۶ خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
هر دم به گوشم آید از سوز دل صدایی
گویا ز دردمندان خالی نمانده جایی
بر حال خویش گریم از جور زلف شوخی
بینم به دست صیاد هر مرغ بسته پایی
گلزار حسن جانان هرگز خزان نبیند
آری که می نباشد فردوس را فنایی
بر دیده آنچه آید در انتظار رویت
چشم جهان ندیده زین گونه ماجرایی
خالد ز در اشکش دامن پر است دائم
سازد مگر نثارش در پای مه لقائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از درد و رنج دل سخن میگوید و صدای فریاد دلسوزان را میشنود. او از زیباییهای محبوب سخن میآورد و میگوید که گلزار زیبایی هرگز خزان نخواهد دید. شاعر همچنین به عشق و انتظار چشم به راهی برای دیدن محبوب اشاره میکند و در نهایت به آرزوی قربانی کردن خود در پای عشق میپردازد.