شمارهٔ ۱۰۸ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
اهل دل در طلبت صاحب تدبیر شدند
عاشقان نامزد خنجر تقدیر شدند
پیشِ تیغ تو ز پس دادن جان ز این معنی
سر فکندند که شرمندهٔ تقصیر شدند
بخت آنان که به سودای جنون روزِ ازل
در سر زلف تو پا بستهٔ زنجیر شدند
حال ضعف دل عشاق کسانی دانند
که در اندوه جوانی به هوس پیر شدند
ای خیالی ز جهان دست فشان کاهل نظر
ترک این سفله گرفتند و جهانگیر شدند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان عشق و فداکاری عاشقان میپردازد. او میگوید که عاشقان برای رسیدن به معشوق، خود را به زنجیر و گرفتار تقدیر میکنند. آنها حاضرند جان خود را هم در این راه بدهند و شرمنده تصمیمات خود نمیشوند. بخت افرادی که در آرزوی عشق دیوانه میشوند، در زلف معشوق گرفتار است. همچنین، شاعر اشاره میکند که هر کس در جوانی به عشق دچار شود، در اندوه و حسرت پیری میشود. در نهایت، او از خیالی میخواهد که از این دنیای فانی دور شود و به او بپیوندد.