نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱ - استقبال از کمال خجندی خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای آنکه به جور از تو تبرّا نتوان کرد

بی رنج تو راحت ز مداوا نتوان کرد

گر حلقهٔ بازار بلا زلف تو نبوَد

سرمایهٔ جان در سر سودا نتوان کرد

آن روز که از صبح وصال تو زند دم

روزی ست که اندیشهٔ فردا نتوان کرد

گویم به سگت راز دل خویش ولیکن

خود را به سر کویِ تو رسوا نتوان کرد

ای دل چو شدی ساکن کویش، غم فردوس

بگذار که قلبی به همه جا نتوان کرد

افسوس از آن روز خیالی که خیالش

پنهان شود از دیده و پیدا نتوان کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و وابستگی به معشوق است. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که بدون او، زندگی بی‌معنا و پر از درد است. او تأکید می‌کند که هیچ آرامش و راحتی بدون رنج عاشقانه ممکن نیست و حتی در روزهایی که به وصال معشوق می‌پردازد، نگرانی از فردا را به فراموشی می‌سپارد. شاعر همچنین از عجز خود در بیان راز دلش و اینکه چگونه نمی‌تواند عشقش را مخفی نگه دارد، سخن می‌گوید. در نهایت، او بر این نکته تأکید می‌کند که چه قدر حضور معشوق برایش حیاتی است و اینکه از دست دادن او، غمی است که هرگز نمی‌تواند فراموش کند.