نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر ز می رنگ نبودی گل سیرابش را

شیوه مستی نشدی نرگس پر خوابش را

ما چنین غرقه به خون از پیِ آنیم ز اشک

که در اوّل نگرفتیم سرِ آبش را

آه گرم از سبب آنکه مرا بی سببی

سوخت، یارب تو نسازی دگر اسبابش را

طاق ابرو بنما گوشه نشین را نفسی

تا که درهم شکند گوشهٔ محرابش را

ای صبا گر ز خیالی دلِ جمعت هوس است

بر گُل آشفته مکن سنبل سیرابش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و دردهای عاشقانه اشاره دارد. شاعر از رنگ و زیبایی گل‌ها و نرگس‌ها صحبت می‌کند و می‌گوید که اگر از شراب و می بی‌بهره باشند، نمی‌توانند احساس مستی کنند. او به خاطر اشک‌هایش عاشقانه و غرق در خون و درد است و به یاد گذشته‌هایی می‌افتد که در آن‌ها فرصتی برای عشق و آب زندگی نداشته است. در ادامه، شاعر از خواسته‌ای برای توجه به عاشقانی که در گوشه نشینی خود گرفتارند، سخن می‌گوید و در انتها از نسیم می‌خواهد تا زیبایی‌های عشق را مختل نکند. شعر به نوعی حسرت و longing را در زندگی عاشقانه به تصویر می‌کشد.