نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ناصح چه کار دارد در عشقِ یار با ما

جایی که عشق باشد او را چه کار با ما

ای پند گوی تا کی منعم کنی ز گریه

لطفی نمای و ما را یک دم گذار با ما

گنج مراد خواهی برخیز گرم چون شمع

در کنج نامرادی شب زنده دار با ما

گر بی قرار شد دل در عاشقی عجب نیست

چون روز اول این بود او را قرار با ما

گر عالمی به ظاهر یارند با خیالی

خوش نیست تا به معنی خوش نیست یار با ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به عشق و رابطه بین معشوق و عاشق می‌پردازد و می‌خواهد بگوید که عشق حقیقی نیازی به مداخله دیگران ندارد. او از ناصح (پند دهنده) می‌خواهد که از موعظه دست بردارد و به جای آن، در این لحظه‌ها با او همراهی کند. شاعر به عشق به عنوان تجربه‌ای زنده و پرشور اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که بی‌قراری دل در عشق طبیعی است. او همچنین یادآور می‌شود که رابطه‌ی عمیق و واقعی، فراتر از ظواهر و خوش‌آمدی‌های کاذب است و در نهایت، عشق واقعی باید درک عمیق‌تری از معانی را به دنبال داشته باشد.