شمارهٔ ۱۲ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گهی که عشق به خود راه مینمود مرا
ز بودِ خود سر مویی خبر نبود مرا
درِ مجاز ببستم به روی خویش، چو دوست
به روی دل ز حقیقت دری گشود مرا
به پیش روی من از عشق داشت آیینه
دراو چنانکه بباید به من نمود مرا
کشید عاقبت اندیشهٔ دهان و لبش
به عالم عدم از عرصهٔ وجود مرا
مگر تمام بسوزد متاعِ هستیِ من
وگرنه ز آتش سودای او چه سود مرا
کنونکه همچو خیالی به دوست پیوستم
تفاوتی نکند طعنهٔ حسود مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر تجربه شاعر از عشق و دلدادگی است. او ابتدا به مرحلهای میرسد که در آن خود را فراموش کرده و از حقیقت دور میشود. عشق او را به دنیا و وجود ارتباط میدهد و در این مسیر، او را به آگاهیای میرساند که پیش از آن نداشته است. اما با این حال، این عشق به شدت او را میسوزاند و او را در جستجوی چیزی فراتر از هستی خود قرار میدهد. در نهایت، حتی پس از پیوستن به محبوبش، حسادت دیگران تاثیری بر او ندارد و او به حالت خیال روی آورده است.