شمارهٔ ۱۱۲ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
با آفتاب رویت چون مه نمی برآید
زهره چه زهره دارد تا در برابر آید
از خاک رهگذارت دزدیده سرمه نوری
وز عین بی حیایی در دیده می درآید
آمد هزار ناوک ز آن غمزه بر دل من
پیوسته چشم بر ره دارم که دیگر آید
از دست آب دیده آهی همی برآریم
خود غیر از این چه کاری از دست ما برآید
گردن بنه خیالی حکمی که راند تیغش
تا زود هرچه باشد آن نیز برسرآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد. او میگوید که نور چهره معشوق مانند آفتاب میدرخشد و هیچ چیز نمیتواند با آن رقابت کند. شاعر احساس غم و درد ناشی از دوری معشوق را بیان میکند و از ناامیدی خود صحبت میکند که هیچ کار دیگری از دستش برنمیآید. او به خاطر خاطرات و وعدههای معشوق، دائماً در حال انتظار است و این انتظار موجب رنج و اندوه او شده است. در پایان، شاعر از خیال و تصوراتش یاد میکند و اینکه هر چه زودتر حقیقت بر او آشکار شود.