شمارهٔ ۱۲۱ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
باشد که ز رخسار ترا پرده برافتد
تا بیخبران را سخن عشق در افتد
افتاد سرشک از نظر و خوار شد آری
این است سرانجام کسی کز نظر افتد
برپای تو سر می نهم و اشک بر آن است
کاو نیز به عذر آید و در پای سرافتد
رسمی ست بتان را که به رخ پرده بپوشند
باشد که به ایّام تو این رسم برافتد
گویم به خیالت صفت روز جدایی
یک شام به سر وقت خیالی اگر افتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعری عاشق است که در آن به زیبایی و عشق میپردازد. شاعر امید دارد روزی پرده از روی چهره محبوبش کنار برود تا عشق و محبتش به دیگران نیز منتقل شود. او بیان میکند که عشق میتواند فرد را خوار و بیچاره کند، چرا که وقتی کسی از نگاه محبوب میافتد، سرانجام بدی در انتظارش است. شاعر در عذرخواهی و سجده برای محبوبش نیز به احساساتش اشاره میکند و از این رسم خبر میدهد که معشوقان چهره خود را میپوشانند. همچنین، به درد جدایی و امید به برقراری ارتباط دوباره اشاره میکند. مجموعاً شعر شامل حسرت، عشق و آرزوهای عاشقانه است.