نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۶ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا جفایی نکشد دل به وفایی نرسد

ورنه بی درد در این ره به دوایی نرسد

نالهٔ هر که چو بلبل نه به سودای گلی ست

عاقبت زین چمنش برگ و نوایی نرسد

ای دل ار سعی تو این است که من می بینم

جای آن است که کار تو به جایی نرسد

پای بوس تو طمع داشت دلم، عقلم گفت

رو که این پایه به هر بی سروپایی نرسد

بیش مخرام که از چشم بدان می ترسم

تا به بالای بلند تو بلایی نرسد

گر وصالت به خیالی نرسد نیست عجب

هیچگه منصب شاهی به گدایی نرسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به غم و درد ناشی از عدم وفاداری و عدم رسیدن به عشق واقعی اشاره دارد. شاعر می‌گوید که بدون گذراندن سختی‌ها و دردها، دل نمی‌تواند به وفایی دست یابد. او به بلبل اشاره می‌کند که ناله‌اش بی‌سوداست و در نهایت، از چمن دریغ می‌خورد. همچنین، شاعر تأکید می‌کند که تلاش دل ممکن است به نتیجه نرسد و عشق واقعی به سادگی به دست نمی‌آید. او به پای‌بسندگانی که به عشق امیدوارند، هشدار می‌دهد که در نهایت، به حقیقت عشق نمی‌رسند. از طرفی، عشق حتی اگر به خیال هم باشد، به راحتی به تحقق نمی‌رسد. به‌طور کلی، این شعر به ناکامی‌ها و دشواری‌های عشق و وفاداری می‌پردازد.