شمارهٔ ۱۴۰ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا دلم شیوهٔ آن زلف دوتا میداند
صفت نافهٔ چین فکر خطا میداند
با من آن غمزهٔ پُرفتنه چهها کرد و هنوز
در فن خویش چه گویم که چهها میداند
زلف مشکینِ تو با آن که پریشانحال است
مو به مو حال پریشانی ما میداند
حالیا سوختهٔ آتش هجریم و هنوز
چه شود عاقبت کار خدا میداند
بازم از غصه درون خون شد و زین بیرون نیست
که نمیداند از آن لعل تو یا میداند
بادپیمای خیالی به هوای قد توست
تو گر آگه نیی ای سرو صبا میداند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عاشقانه و پیچیدگیهای آن اشاره دارد. شاعر از زلف و زیبایی معشوق میگوید و مینویسد که چقدر این ویژگیها بر دل او تاثیر گذاشتهاند. او از غمها و حال پریشان خود سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که معشوق از درد و رنجش آگاه است، حتی اگر در ظاهر نشان ندهد. در نهایت، شاعر به قدرت خداوند و سرنوشت هم اشاره میکند که عاقبت کارها را او میداند. شعر به ترکیب زیبایی و غم عشق پرداخته و به درک عمیقتری از روابط انسانی و احساسات عاشقانه میرسد.