شمارهٔ ۱۴۷ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا کافر چشمت ز مژه عزم سپه کرد
بر خون دلم غمزهٔ تو چشم سیه کرد
این دل که کمین داشت بدآن چشم تو عمری
خم زد به فن ابروی تو تا چشم نگه کرد
مسکین دلم ار خطّ تو را مشگ ختا گفت
دیوانه وشی بود خطا گفت و تبه کرد
این نکته نشد روشنم از ماه که آخر
چندین که به رخسار تو زد لاف چه مه کرد
از راه وفایت به جفا روی نتابم
زاین مرتبه چون عشق توام روی به ره کرد
زآن گونه تو را قصد خیالی ست که گویی
اظهار هواداریِ تو کرد گنه کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احوالات عاشقانه و درد دل شاعر میپردازد. شاعر از تاثیر چشمهای معشوق و زیبایی او که دلش را به تسخیر درآورده، در غم و رنج خود میگوید. او به نقش ابرو و خط معشوق اشاره میکند و از دیوانگیاش در پی عشق و وفا سخن به میان میآورد. هم چنین، شاعر به سوالاتی درباره ماه و زیبایی معشوق میپردازد و میگوید که نتوانسته از عشق و جفای معشوق روی بگرداند. در نهایت، او احساس میکند که حب و وفای او به معشوق گناهی بزرگ است.