شمارهٔ ۱۴۴ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
تا زلف تو دلم را پا بستهٔ بلا کرد
سرو قدت به شوخی صد فتنه در هوا کرد
روزی که عاشقان را تقسیم رزق کردند
رخسار زرد و غم را عشق تو زآن ما کرد
تنها سگ درت را من نیستم دعاگو
هر کاو شیند روزی دشنام او دعا کرد
هرچند راند خورشید از پیش صبحدم را
چون صبح داشت صدقی باز آمد و صفا کرد
از دست غم خیالی بیگانه گشت از خویش
یارب غم بتان را با ما که آشنا کرد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تأثیر عشق و زیبایی محبوب بر دل عاشق است. شاعر میگوید که زلف و زیبایی محبوبش دل او را اسیر کرده و حتی در دل او خدشه ایجاد کرده است. او عاشقانی را توصیف میکند که در تقسیم عشق دچار غربت و غم شدهاند. شاعر به ناتوانی خود در دعا کردن و انزوا و دوری از خود اشاره میکند و از درد و غم ناشی از عشق سخن میگوید. در نهایت، احساس خیالی و فاصلهای که این عشق با خود به وجود آورده را بازتاب میدهد و از اینکه غم محبوبان را با او آشنا کرده، مینالد.