شمارهٔ ۱۴۵ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا زلف رهزن تو ز عنبر کمند کرد
مشّاطه اش گرفت به دزدی و بند کرد
دل را غمت به علّت قلبی نمی خرید
لیکن چو دید داغ تو بروی پسند کرد
گنجِ غم تو خانهٔ عیشم خراب ساخت
سروِ قدِ تو پایهٔ بختم بلند کرد
هر زردئی یی که ز وجه نیاز بود
قسّام عشق بهر من مستمند کرد
تا در طریق نظم خیالی کمال یافت
نامش زمانه بلبل باغ خجند کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذبه معشوق اشاره میکند که با زلفانی چون عنبر دل را میرباید و خود را در دامی گرفتار میکند. عشق معشوق اگرچه دل را آسیبپذیر کرده، اما در نهایت دل را با زیبایی خود راضی میکند. غم معشوق زندگی شاعر را به هم ریخته و قد و قامتش باعث بلندپروازیاش شده است. شاعر در مسیر عشق به کمال میرسد و نام معشوق مانند بلبل در باغ، خوشطنین و دلنشین است.