شمارهٔ ۱۴۶ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
تا ز نسیم رحتمش رایحهای به ما رسد
بر سر راه آرزو منتظریم تا رسد
گر کششی نباشد از جاذبهٔ عنایتش
در طلب وصال او کوشش ما کجا رسد
اهل سلوک سر به سر طالب گنج وحدت اند
تا که بپوید این ره و دولت آن که را رسد
چون همه را ز جام غم شربت مرگ خوردن است
زود بود که این قدح از دگری به ما رسد
وه که به شب رسید از او روز خیالی و هنوز
تا که چو شمع بر سرش ز آتش دل چه ها رسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به انتظار و آرزوی وصال محبوب اشاره دارد. شاعر با اشاره به نسیم رحمت و رایحهای که میخواهد به او برسد، ابراز میکند که در مسیر آرزو منتظر است. او عنوان میکند که بدون جاذبهای از جانب محبوب، تلاش برای رسیدن به او بیفایده خواهد بود. همچنین اشاره میکند که اهل سلوک همواره در جستجوی گنج وحدت هستند و همه درگیر غم و مرگ هستند. در پایان، شاعر به شب و روز خیالی و تاثیر آتش دل بر وجود خود میپردازد. در کل، شعر به عمق احساسات و تلاشهای عاشقانه پرداخته است.