شمارهٔ ۱۵۲ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ترک چشمت بیسپاه حُسن خنجر میزند
تا هنوز از جانب رویت چه سر بر میزند
دل که محبوس است بیروی تو در زندان غم
میگشاید چون خیال عارضت در میزند
ساغر می میزند بر شیشهٔ تزویر سنگ
آفرین بر دست استادی که ساغر میزند
گر سبوی باده از شرم گنه با درد نیست
از چه هرجا مینشیند دست بر سر میزند
گوهر اشک خیالی گهگه از عین نیاز
گر زند آبی به روی زرد ما زر میزند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف غم و عشق و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر با تصاویری از چشمان معشوق و تأثیر آن بر دلاش، احساسات عمیق خود را بیان میکند. او اشاره میکند که حتی اگر دلش در بند غم باشد، زیباییهای معشوق به او امید میدهد. همچنین ساغر می و شراب نمادی از شادی و زیبایی است که در مقابل ریا و نیرنگ قرار میگیرد. در نهایت، شاعر از اشک به عنوان نشانهای از عشق و نیاز صحبت میکند و نشان میدهد که این احساسات چه تأثیری بر زندگیاش دارند.