نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۹ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو عطّار صبا در چین زلفت مشک می‌بیزد

چرا پیوسته از سودا به مویی درمی‌آویزد

دل من این چنین کز عشق سودایش پریشان است

عجب کز فتنهٔ آن زلف بی پرهیز پرهیزد

مرا از ماجرای اشک خویش این نکته شد روش

که هر کاو از نظر افتاد دیگر برنمی‌خیزد

از آن پیوسته چشم دل‌فریبش آشنا روی است

که در عین ستمکاری به مردم درمی‌آویزد

به یاری بست با زلفت خیالی عهد و می‌ترسم

که ناگه چشم شوخت در میانه فتنه انگیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تشبیه زیبایی زلف محبوبش با عطار صبا می‌پردازد و از حالت پریشان دل خود به خاطر عشق سخن می‌گوید. او به حیرت و گرفتاری احساسی ناشی از این عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که چشم دل‌فریب محبوبش به رغم ستمگری، همچنان جذاب و فریبنده است. شاعر همچنین از ترس خود نسبت به تأثیر زلف محبوب و عشقی که در دل دارد، سخن می‌گوید و از این می‌ترسد که ناگهان چشم معشوقش او را به فتنه و آشوب بکشد.