نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۵ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چشمت که به جز فتنه‌گری کار ندارد

شوخی ست که در شیوهٔ خود یار ندارد

ایمن ز دل آزاریِ چشمِ تو عزیز است

کآن شوخ بد آموخته را خوار ندارد

از دولت هجران تو حاصل دل ریشم

جز صبرِ کم و محنت بسیار ندارد

حاشا که چو منصور بسرّ تو برد پی

هر بی سروپایی که سرِ دار ندارد

گویم که سگ کوی تو را نام خیالی ست

زین نام سگ کوی تو گر عار ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش می‌پردازد. شاعر می‌گوید چشمان معشوق جز فتنه‌گری کاری ندارند و این فتنه‌گری در واقع نوعی شوخی است که زیبایی‌های او را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. او همچنین اشاره می‌کند که این معشوق، دل عزیزان را می‌آزارد، اما هیچ اراده‌ای برای تغییر رفتار خود ندارد. شاعر از درد و رنج ناشی از دوری معشوق صحبت می‌کند و می‌گوید جز صبر و تحمل، چیزی ندارد. در انتها، او به بی‌ارزشی کسانی که بدون هویت و شخصیت به سراغ معشوق می‌آیند، اشاره دارد و می‌گوید نامی که به معشوقش می‌دهد، از آن دیدگاه بی‌معناست.