شمارهٔ ۱۵۶ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
چنین که چشم تو پروای دادخواه ندارد
سزد که دل برد از خلق و جان نگاه ندارد
کمال حسن و جمال تو را دلیل همین بس
که در لطافت رویت کس اشتباه ندارد
به آفتاب جمالت که هست بر همه روشن
که آنچه روی تو دارد به حسن ماه ندارد
سرشک گفت به مردم حدیث راز دلم را
وگرنه دیدهٔ تردامنم گناه ندارد
ز ضعف کار خیالی رسیده است به جایی
که سوخت ز آتش عشق و مجال آه ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به سرشت و زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که چشمان او به دادخواهی و درخواست توجه نیازی ندارد. او دل را از مردم میبرد، زیرا جمال و لطافت چهرهاش بینظیر است. شاعر معشوق را تابناکی و زیبایی میداند که هیچ چیزی به پای او نمیرسد و به زبان عشق و احساسات خود اعتراف میکند، حتی اگر از ناپایداری احساساتش آگاه باشد. به طور کلی، شعر شامل عشق عمیق و سوز و گداز ناشی از آن است.