نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۸ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو سرو هر که در این بوستان هوای تو کرد

ز گریه پای به گِل ماند و سر فدای تو کرد

ز گریه دامن دُر داشت چشم من لیکن

به دیده هرچه که بودش همه فدای تو کرد

بیا که خلعت شاهی به قدّ آن رندی ست

که التماس کَرم از درگدای تو کرد

به خوارییی ز دعاگویِ خویش یادی کن

که رفت و تا دم آخر همین دعای تو کرد

چه بود رای تو جان باختن بحمدالله

که هرچه کرد خیالی همه برای تو کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و فدای عاشق برای معشوق است. شاعر به زیبایی معشوق خود، مانند سروی در بوستان، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عاشق تمام احساسات و اشک‌هایش را به خاطر او هزینه کرده است. او به تقدس و اهمیت عشق اشاره دارد و از معشوق خود می‌خواهد که به یاد دعاگویش باشد که تا آخر عمر فقط برای او دعا کرده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که همه تلاش‌ها و فداکاری‌ها به خاطر معشوق بوده و او به جان باختن در این راه افتخار می‌کند.