نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عشق می‌گفت از کَرَم‌های حبیب

غم نصیب تست گفتم یا نصیب

ما به داغ سینه‌سوز خود خوشیم

تو مبر دردِ سرِ خویش ای طبیب

غم نباشد هیچ از این دوری اگر

وعدهٔ وصل تو باشد عنقریب

گر بپرسی از غریبان دور نیست

نبود از اصل کرم این‌ها غریب

با رخت دارد خیالی الفتی

قدر گل نیکو شناسد عندلیب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و حزن ناشی از دوری معشوق اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که با وجود غم و دوری، انتظار وصال باعث تسلی خاطر است. همچنین، شاعر اشاره دارد که غریبان نمی‌توانند از محبت و صمیمیت واقعی آگاه باشند. در نهایت، او به ارزش‌گذاری و درک زیبایی‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که مانند پرنده‌ای (عندلیب) است که گل را می‌شناسد و قدر آن را می‌داند.