شمارهٔ ۲۱ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آنها که بی تو در دل و جان سقیم ماست
از درد خود بپرس که یار قدیم ماست
باغ بهشت بی سر کویت جهنم است
دیدار حور بی تو عذاب الیم ماست
گردن ز تیغ حکم تو پیچیدمی ولی
ترک رضای دوست خطای عظیم ماست
گفتم یکی ز حلقه به گوشان تُست دُر
خندان شد و نمود که آری یتیم ماست
قانع شدن به سرو خیالی ز قامتش
کجبینیِ طبیعتِ نامستقیم ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از درد و رنجی که ناشی از دوری محبوب است صحبت میکند. او میگوید که بیمحبوبی، زندگی بهشت هم جهنم میشود و دیدن زیباییها بدون او عذابآور است. شاعر به دردی که از افتادگی به وجود آمده اشاره میکند و اعتراف میکند که نافرمانی از محبوب خطای بزرگی است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که قناعت به زیباییهای خیالی، نشاندهنده ناتوانی در درک زیبایی حقیقی است.