نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۱ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

چو نام مستیِ نرگس به بزم باغ برآمد

ز خاک لالهٔ رعنا به کف ایاغ برآمد

ندید نرگس صاحب نظر ز روی لطافت

نظیر روی تو چندان که گرد باغ برآمد

کمند شب رو زلف تو پر دل است از آن رو

به دزدیِ دل عشّاق با چراغ برآمد

ز بس که سوخت ز رشک نسیم سنبل زلفت

بنفشه را به چمن دود از دماغ برآمد

به هرکجا که ز سوز درون خویش خیالی

دهن گشاد چو شمعش ز دل فُراغ برآمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف زیبایی و جذابیت نرگس در باغ می‌پردازد. او به تأثیر زیبایی نرگس بر دیگر گل‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ گل دیگری نمی‌تواند با او رقابت کند. زلف‌های شب‌رو او دل عاشقان را می‌دزدد و باعث حسادت نسیم می‌شود. این حسادت تا آنجا پیش می‌رود که حتی بنفشه‌ها از غم و ناراحتی به حالت دود درمی‌آیند. در مجموع، شاعر از سوز و اشتیاق درونی خود صحبت می‌کند که در هر کجا به صورت شعله‌ای از دل برمی‌خیزد.