شمارهٔ ۱۶۶ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خیز که پیر مغان میکده را درگشاد
نوبت مستی رسید باده بده برگشاد
دولت جم بایدت سر مکش از خطّ جام
چون خم تجرید را ساقی جان سرگشاد
گر درِ طاعت ببست یار به رویم چه باک
چون ز ره مرحمت صد درِ دیگر گشاد
در طرف نیستی تا نشدم گم نیافت
بستگی کارم از پیر قلندر گشاد
چشم خیالی ز اشک مخزن یاقوت شد
تا به تبسّم لبت حقّهٔ گوهر گشاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حال و هوای خوشی و سرمستی در میکده صحبت میکند. او نشان میدهد که زمان خوشی و نوشیدن باده فرا رسیده و دعوتی به زندگی لذتبخش و آزاد است. شاعر به اهمیت ترک دنیا و تعلقات مادی اشاره میکند و میگوید که اگر در طاعت و عبادت دچار محدودیت شویم، نباید نگران باشیم چون رحمت الهی همیشه وجود دارد. همچنین، او از چشمان خیالی و تأثیر اشک و لبخند بر زندگیاش سخن میگوید. در واقع، این شعر تمایل به شادی، رهایی و پیوستن به لذتهای زندگی را بیان میکند.