شمارهٔ ۱۶۷ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در ازل مهر تو با جان رقم غم میزد
دل آشفته ز سودای خطت دم میزد
وقت ما را که تمنّای رُخَت خوش میداشت
باز سودای سر زلف تو بر هم میزد
تا عَلَم برکشد از عالم جان فتنهٔ عشق
سروِ قدّت علَم فتنه به عالم میزد
پیش از آن روز که جان دم زند از شهر وجود
خویشتن را سپه عشق بر آدم میزد
هندویِ زلف تو دیشب ز خیالی به ستم
دل همیبرد به صد شعبده و خم میزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عواطف عمیق انسانی و عشق میپردازد. شاعر از لحظههای ابتدایی عشق یاد میکند، زمانی که مهر معشوق با جان آدمی پیوند خورده و دلش پر از آرزوی وصال میشود. عشق و زیبایی معشوق بهگونهای است که همواره فکری را در سر دارد و دلتنگی و غم بر دل آشفته غلبه میکند. شاعر به تأثیر عشق بر وجود انسان و جنگ میان دل و عقل اشاره میکند و به قدرت زلف معشوق که دل را به بند میکشد، اشاره میکند. در نهایت، شاعر از خیالات و دلباختگیهای عاشقانه سخن میگوید که باعث حیرت و شگفتی او میشود.