نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۵ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل به یاد لب لعلت سخن از نوش نکرد

خون شد و حقّ نمک هیچ فراموش نکرد

زلف تو دست به تاراج دل ما نگشاد

ماه را تا ز شب تیره سیه پوش نکرد

هرکه در راه تو پا از سر همّت ننهاد

دست با شاهد مقصود در آغوش نکرد

ظاهراً نالهٔ جانسوز نی از جایی بود

که زدندش به دهن آخر و خاموش نکرد

ماجرایی که ز دل اشک خیالی می گفت

سخنی بود چو دُر لیک کسی گوش نکرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و درد ناشی از دوری از معشوق اشاره دارد. شاعر از یاد لب‌های معشوقش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که با وجود درد و خون‌ریزی، هیچ‌کدام از محبت‌ها و یادها را فراموش نکرده است. زلف معشوق او را به زنجیر کشیده و شب را برایش تاریک کرده است. شاعر به این نکته اشاره دارد که هیچ‌کس در راه عشقش پا پس نکشیده و دست به گریبان معشوق نشده است. ناله‌های دلش در سکوت به گوش کسی نمی‌رسد و داستان احساسی او به رغم شدت، بی‌صدا باقی مانده است. در کل، شعر بیانگر عمیق‌ترین احساسات عاشقانه و تنهایی ناشی از آن است.