شمارهٔ ۱۷۲ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل جز به غمت خاطر خوشنود ندارد
وز عمر به جز وصل تو مقصود ندارد
بر سوختهٔ آتش غم مرحمتی کن
امروز که حلوای لبت دود ندارد
آن بخت که یابم ز دهان تو نشانی
بسیار طلب کردم و موجود ندارد
از دست مده نقد دلم را که به آخر
بسیار پشیمان شوی و سود ندارد
ز آن گونه به درد تو دل ریش خیالی
خود کرد که اندیشهٔ بهبود ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق عشق و درد ناشی از جدایی پرداخته است. شاعر میگوید دلش جز به غم معشوقش آرام نمیگیرد و در زندگیاش هیچ هدفی جز وصال او ندارد. او از معشوقش درخواست میکند که در این روز که لبهایش شیرین نیست، لبخندی بر لبانش بنشاند. شاعر اشاره میکند که هر بار تلاش کرده نشانهای از معشوق بیابد، ناکام مانده است. او همچنین هشدار میدهد که اگر عشقش را از دست بدهد، بسیار پشیمان خواهد شد و هیچ فایدهای نخواهد داشت. در نهایت، او به عمق درد و رنجی که عشقش به او میدهد، اشاره میکند و میفهمد که امیدی برای بهبود ندارد.