نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۰ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در چمن دوش به گل بلبل دشوار پسند

صفت قدّ تو می گفت به آواز بلند

تا نیِ قند به یاقوت لبت لافی زد

دست ایّام جدا می کندش بند ز بند

هیچ شک نیست که آشفته دلان بسیارند

در کمند تو، ولی چون من بیچاره کم اند

باز پیوست دل از سنگ ملامت چو شکست

گرچه خود جام شکسته نپذیرد پیوند

گفته یی مانع دیدار نقاب است تو را

این گناه از طرف توست به رو بیش مبند

آخر از صبر خیالی همه را روشن شد

که شد از مهر جمالت به خیالی خرسند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و دل‌تنگی شاعر پرداخته است. شاعر به بلبل و چمن اشاره می‌کند که بلبل در جستجوی محبوب خود، از زیبایی‌های او سخن می‌گوید. وی می‌گوید که با وجود دل‌تنگی و شکستی که در قلبش احساس می‌کند، به خاطر عشقش به محبوب، همچنان امید دارد. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که دیگران نیز در غم و اندوه بسر می‌برند، اما او به دلیل عمق عشقش، در این عشق تنهاست. در نهایت، روشن شدن حقیقت عشق و تاثیر عمیق آن بر دل‌ها را بیان می‌کند.