شمارهٔ ۱۷۱ - استقبال از حافظ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلم جز داغ نومیدی ز جان حاصل همین دارد
که پیوسته ز ابرویت بلایی در کمین دارد
نکوخواه توام جانا و می ترسم که بی جُرمی
بگردی از نکوخواهان چو بدگویت براین دارد
چه سود از باغ بلبل را که بی زلف و عذار تو
نه تاب سنبل رعنا نه برگ یاسمین دارد
اگرچه از شرف خورشید را پا بر سر چرخ است
ولی پیش مه روی تو رویی بر زمین دارد
خیالی را به دشنامی نوازش می کنی هر دم
چو لطفی میکنی باری خدایت بر همین دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از داغ نومیدی و نگرانی خود سخن میگوید. او میترسد که بیدلیل از نیکوخواهان دور شود و به بدگویان بپیوندد. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که باغ بلبل بدون زلف و زیبایی او هیچ ارزش ندارد. همچنین با وجود بزرگی خورشید، زیبایی معشوق او را بیش از هر چیزی ارزشمندتر میداند. در پایان، شاعر به تضاد بین لطف و دشنامی که معشوق به او میدهد، اشاره میکند و از خداوند میخواهد که به او کمک کند.