شمارهٔ ۱۷۶ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم جز با غمت خرّم نباشد
دوای ریش جز مرهم نباشد
اگر شبهای تنهایی رفیقم
غمِ روی تو باشد غم نباشد
تویی مقصودم از جان ورنه بی تو
نباشد غم اگر جان هم نباشد
گرم چیزی نباشد هیچ در دل
تو باشی هیچ چیزی کم نباشد
دلی بی غم طلب کردم خرد گفت
مجو چیزی که در عالم نباشد
چه سود از لاف یاری ای خیالی
چو بنیاد وفا محکم نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این verses احساسات عمیق خود را نسبت به غم و عشق بیان میکند. او میگوید که تنها با غم مرتبط با معشوقش خوشحال است و هیچ درمانی جز مرهم عشق او نیست. اگر شبهای تنهاییاش غم چهره معشوق را داشته باشد، او احساس تنهایی نمیکند. همچنین، او از زندگی بیعشق و غم پشتیبانی نمیکند و میگوید که اگر چیزی در دل نباشد، وجود معشوقش تمام کمبودها را جبران میکند. به طور کلی، شاعر به این نتیجه میرسد که در دنیای بدون عشق و غم، هیچ چیزی ارزش ندارد.