نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۰ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل در آن زلف شد و روی دل افروز ندید

وه که هیچ از سر زلف تو کسی روز ندید

وقت دل گرم نشد تا ز غم عشق نسوخت

عود خوشبوی نشد تا الم سوز ندید

خویش را بر صف عشاق زدن کام دل است

عقل را عشق در این معرکه فیروز ندید

دیده استاد تر از چشم تو در دور قمر

هندوی عربده جوی ستم آموز ندید

تا خیالی طرف غمزهٔ شوخ تو گرفت

چه جفاها که از آن ناوک دلدوز ندید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و جذابیت معشوق سخن می‌گوید و lament می‌کند که دلش به زلف محبوبش گرفتار شده و هرگز از زیبایی او بی‌نصیب نبوده است. او اشاره می‌کند که عشق باعث می‌شود دل آدمی تا زمانی که از غم عشق نسوزد، گرم نشود و همچنین می‌گوید که عقل در این میدان عشق مغلوب است. شاعر در ادامه به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و به جفای او و تاثیر عمیق نگاهش اشاره می‌کند که قادر است دلی را به آتش بکشد. به‌طور کلی، شعر به عمق احساسات و آسیب‌هایی که عشق می‌تواند به دل انسان بزند، پرداخته است.