نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۱ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دوش می گفتم که ماه این دلفروزی از که دید

جانب رویش اشارت کرد شمع و لب گزید

در صفات گوهر سیراب دندان صدف

چون دهن بگشاد از گفتار او دُر می چکید

کاکل و زلفش سیه کاری عجب از سر نهد

در سیاست گرچه این را بست و آن را سر برید

آه درد انگیز را از آتش دل فاش کرد

لاجرم زاین گرم نرمی باید او را برکشید

تا که عمر رفته بر من باز گردد ساعتی

دل ز پی فریاد می کرد و سرشکم می دوید

چون ز مژگانش خیالی ناوکی کرد التماس

غمزهٔ او هردمی فرمود گفت از من رسید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر درباره زیبایی و جذبه ماه صحبت می‌کند و به تصویر سازی از چهره معشوقه‌اش می‌پردازد. او به توصیف صفات و زیبایی‌های او می‌پردازد و از احساسات درونی‌اش مانند عشق و درد ناشی از دوری سخن می‌گوید. شاعر با بیان‌های عاطفی و تشبیه‌های زیبا، حسرتش را برای بازگشت عشقش ابراز می‌کند و به دردهای ناشی از این فاصله اشاره می‌کند. غمزه و نگاه معشوقش نیز تأثیر عمیقی بر دل او دارد.