نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آن معلم که لبت را روش جان آموخت

هرچه آموخت به زلف تو پریشان آموخت

ظاهراً بر ورق گل به خط سبز خرد

آیت حسن نه از یار که قرآن آموخت

داد از آن شوخ که در مکتب خوبی ز ادب

رحمتِ اندک و بیدادِ فراوان آموخت

شیوهٔ فتنه ز خوبان جفا پیشه بپرس

که ادیب ازل این حرف به ایشان آموخت

آیت دلبری و شیوهٔ جان بخشی را

جز به تعلیم خط و لعل تو نتوان آموخت

باز در خون خیالی شدی و می دانم

کاین همه فتنه ترا نرگس فتّان آموخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به معلمی اشاره دارد که عشق و زیبایی را به شاگردان خود آموخته است. شاعر به طور خاص به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که او نه تنها درسی از زیبایی را از معلم خود گرفته، بلکه فنون فریب و دلربایی را نیز از دیگران آموخته است. شاعر با استفاده از تصاویری چون زلف پریشان و خط سبز، به جذابیت و دلربایی معشوق اشاره می‌کند و در نهایت به مبحث فتنه و عشق که ناشی از زیبایی چشمان معشوق است، می‌پردازد. در کل، شعر به بررسی عشق و تاثیر آن بر روح و روان انسان می‌پردازد.