نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۹ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عاقبت حسرتِ لعل تو دلم را خون کرد

داغ سودای مرا فکر خطت افزون کرد

دیده را از قبل اشک هر آن راز که بود

به خیالت همه را دوش ز دل بیرون کرد

حلقه یی از شکن سلسلهٔ موی تو بود

زلف لیلی که به هر شیوه دلی مجنون کرد

دل بشد در طلب وصل و نشد معلومم

که چسان رفت در این راه و به آخر چون کرد

چنگ در پردهٔ عشّاق زد و راست نشد

عود سازی که در این دایره بی قانون کرد

هیچ کس خرده بر اشعار خیالی نگرفت

تا به وصف قد تو طبع خرد موزون کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عواطف عاشقانه و حسرت شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از دلی پر از درد و اندوه صحبت می‌کند که به خاطر عشق و زیبایی معشوقش به خون گشته است. او به تأثیر عمیق معشوق بر دل و دیده‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که اشک‌هایش رازهای درونش را فاش کرده‌اند. زلف معشوق نمادی از جذابیت و فریبندگی عشق است که باعث دیوانگی وی شده است. شاعر همچنین از جستجوی وصال صحبت می‌کند، جستجویی که بی‌نتیجه مانده و او را به سردرگمی کشانده است. در نهایت، او به زیبایی معشوق اشاره می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند به آن خرده بگیرد. این اشعار نشان‌دهنده عمق عشق و درد ناشی از فراق است.