نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۸ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

طوطیِ عقلم که دعویّ تکلّم می‌کند

چون دهانت نقش می‌بندد سخن گم می‌کند

از فریب غمزه دانستم که عین مردمی‌ست

چشم مستت آنچه از شوخی به مردم می‌کند

گر ندارد از گُل روی تو رنگی از چه رو

غنچه از شادی به زیر لب تبسّم می‌کند

ساقیا زآن رو ز دوران شاکرم کاو عاقبت

خاک هستی مرا خشت سر خُم می‌کند

بی‌رخت آگه ز فریاد خیالی بلبل است

کاو ز شوق رویِ گل با خود ترنّم می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به طوطی‌ای اشاره می‌کند که ادعای سخن گفتن دارد، اما وقتی دهانش بسته می‌شود، نمی‌تواند چیزی بگوید. او از طریق زیبایی و جذابیت چشم یک معشوق متوجه می‌شود که این ویژگی نشانه‌ای از انسانیت و محبت است. شاعر می‌گوید که اگر صورت معشوق رنگی از زندگی ندارد، اما گل‌ها به خاطر شادی به لبخند می‌آیند. همچنین، شاعر از ساقی به خاطر لحظات زندگی‌اش شکرگزاری می‌کند و می‌گوید که وجودش به خاطر عشق و زیبایی‌هایی که در دنیای طبیعی وجود دارد، تحت تأثیر قرار می‌گیرد. در نهایت، حتی بدون حضور معشوق، بلبل به خاطر عشق به گل، آواز می‌خواند.