نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۸ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کسی که سلسلهٔ زلف مشکبو دارد

کجا به حلقهٔ عشّاق سر فرو دارد

گدای میکده را حاصلی ز هستی نیست

به غیر دست که در گردن سبو دارد

دلا مراد دل خود ز غیر دوست مجو

که هرچه غایت مقصود توست او دارد

کسی به منزل مقصود بر طریق هوس

نمی رسد، مگر آن کس که جستجو دارد

مقرّر است که شایستهٔ نکویی نیست

کسی که بد کند و خویش را نکو دارد

کمینه خاکِ درِ خود شمر خیالی را

به شکر آنکه خدایت به آب رو دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها به بیان نکاتی درباره عشق و دوستی می‌پردازد. او اشاره می‌کند که کسی با زلف‌های زیبا، به راحتی نمی‌تواند در دل عاشقان جا بگیرد. همچنین، گدایان میکده، بهره‌ای از هستی ندارند جز اینکه در پی خوشی باشند. شاعر توصیه می‌کند که دلی از غیر دوست نباید طلب کرد، زیرا آنچه که مورد آرزوی انسان است، در دوست واقعی وجود دارد. او به این نکته اشاره می‌کند که برای رسیدن به هدف، باید از هوس‌ها بگذرد و تلاش کند. همچنین، شاعر تأکید می‌کند که شایسته نیست کسی خود را نیکو بپندارد در حالی که اعمال بدی انجام می‌دهد. در نهایت، او از کمترین خاکی نیز به خاطر وجود خداوند شکرگزاری می‌کند.