شمارهٔ ۲۱۱ - استقبال از کمال خجندی خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کنون چو در طلبش اشک رو به ره دارد
چگونه عقل رمیده عنان نگه دارد
گشاد روی تو درهای رحمت است و خطت
به نام طالع من نامهٔ سیه دارد
چه طرفه هندوی شوخی ست چشم او یا رب
که مست و گوشهٔ محراب خوابگه دارد
به زیر زلفِ سیه آفتاب روی تو را
همان صفاست که در شب چراغ مه دارد
بهانهٔ کرمت طاعتی ست هر کس را
ولیک بنده خیالی همین گنه دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و زیبایی معشوق میپردازد و از احساسات عمیق خود در جستجوی او سخن میگوید. او به طور خاص به شوق و شیدایی اشاره میکند و میگوید که چگونه عقلش به خاطر عشق معشوق از راه رفته و ناتوان شده است. همچنین به رحمت و زیبایی معشوق با توصیفهایی ماندگار اشاره میکند و از جذابیت چشمان او سخن میگوید. در نهایت، او اعتراف میکند که حتی اگر گناهانش و بیعملیهایش زیاد باشند، بهانهای برای محبت معشوق وجود دارد.