نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آه کز سعی رقیبان یار ترک من گرفت

دشمنان را دوست گشت و دوست را دشمن گرفت

گر شد از دستِ غمش پاره گریبانم چه غم

چون بدین تدبیر روزی خواهمش دامن گرفت

ز آن گرفتار بلا شد دل که خونم خورده بود

تو مکن جانا چنین کاو را دعای من گرفت

کشور جان را که ایمن بود از تاراج غم

عاقبت چشم بلا جویش به مکر و فن گرفت

تا چرا گل را به لطف عارضت تتشبیه کرد

می کند هردم صبا زین وجه بر سوسن گرفت

با خیالی در محل قتل تیغش هرچه گفت

سر نپیچید و گناه خویش بر گردن گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی که به خاطر عشق و جدایی از معشوق متحمل شده، سخن می‌گوید. او حسرت می‌خورد که دوستش به دشمن تبدیل شده و رقبای او موفق شده‌اند. او از دست دادن معشوق را ناگوار می‌داند و از درد آن به خود می‌پیچد. شاعر به سرنوشت افرادی که غم را بر دل خود می‌گذارند، اشاره می‌کند و بر اثر خیانت و تدبیر بدی که به او رسیده، تأسف می‌خورد. در نهایت، او با خود درگیری و گناه خود را می‌پذیرد و در مقابل شر و بدبختی تسلیم می‌شود.