شمارهٔ ۲۲۳ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
گر همچو نی دم میزنم از سوز دل خون میرود
ور خامشم در چنگ دل کارم به قانون میرود
دل از سر دیوانگی شد در پی مقصود و من
حیران که آن بیدست و پا دور است ره چون میرود
تا از سر زلفت صبا بوی وفاداری شنید
مستانه میآید در آن زنجیر و مجنون میرود
از درّ وصلت کآن گهر در قعر عمان غم است
چون یاد میآرد دلم از دیده جیحون میرود
افسانه خوانم چون مرا از زلف آزاری رسد
زخم چنان ماری اگر دانم به افسون میرود
گر نه خیالش در درون آمد خیالی از چه رو
نقش خیال دیگری از دیده بیرون میرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و احساسات عمیق شاعرانه در مورد عشق و دلتنگی است. شاعر از سوز دل و اندوهی که در قلبش دارد، سخن میگوید و تأثیر عشق را بر زندگیاش بیان میکند. او در تلاش است تا راهی به سوی محبوبش پیدا کند، گرچه این راه برایش دشوار و مبهم است. یادآوری وفاداری و زحمات ناشی از عشق در دل او زنده میشود و مانند زنجیری او را در بر میگیرد. شاعر همچنین از آسیبهایی که عشق به او زده و افسانهگونگی آن میگوید و در نهایت به این فکر میکند که اگر خیال محبوبش از او دور شود، چه خیالی دیگر را در دل بپروراند. بهطور کلی، این شعر به زیبایی غم و شوق عشق را توصیف میکند.