نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۶ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گوهر اشکم که راز دل هویدا می‌کند

ز آن نشد پنهان که بازش دیده پیدا می‌کند

اشک اگر بی‌وجه ریزد آبروی ما رواست

چون به رو می‌آید آخر آنچه با ما می‌کند

نافه گر برد از خطت عطری به صد خون جگر

روسیاهی بین که چونش باز رسوا می‌کند

ختم شد بر دیده طرز راست بینیّ و هنوز

جان به فکر سرو قدّت کار بالا می‌کند

عقل از سرّ دهانت ذرّه‌ای آگه نشد

گرچه عمری شد که فکر این معمّا می‌کند

خیال سروِ بالایت خیالی را مدام

عندلیب جان هوای باغ و صحرا می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساسات و رازهای درونی خود صحبت می‌کند. او با اشاره به اشک‌هایی که از دلش می‌ریزد، بیان می‌کند که این اشک‌ها نشان‌دهندهٔ دردی عمیق هستند که نمی‌توان آن را پنهان کرد. اشک‌ها، حتی اگر بی‌دلیل بریزند، آبروی او را حفظ می‌کنند، زیرا در نهایت حقیقتی که او را می‌آزارد به نمایش درمی‌آید. شاعر به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که هر عطر و نشانه‌ای از او، او را رسوا می‌کند. در پایان، او به خیالات و آرزوهای خود می‌پردازد و نشان می‌دهد که عشق و زیبایی معشوق همیشه در فکرش وجود دارد.