شمارهٔ ۲۳۶ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
مرا دوش از آن لب بسی رنگ بود
ولی چشم تو بر سر جنگ بود
شبی کز چمن نالهٔ مرغ خاست
دلم را به کوی تو آهنگ بود
طلب کردمی ز آن دهن کام خویش
ولیکن به غایت محل تنگ بود
از آن در دلِ جام ره یافت می
که پیری به دل صاف و یکرنگ بود
به سنگ جفا صابرم تا کسی
نگوید خیالی چه بی سنگ بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات و تجربیات عاشقانه خود میپردازد. او در روزی که لبان محبوبش رنگین و جذاب بودند، متوجه میشود که چشم او در حال جنگ و جدال است. شبی که صدای ناله پرندهای از چمن برخاست، دلش به یاد معشوقش پر میکشد. او در تلاش است تا از لبان معشوقش طعم شیرینی بگیرد، اما متوجه میشود که مکان او بسیار تنگ و غیرقابل دسترسی است. همچنین به این نکته اشاره میکند که با وجود زخمهایی که بر دلش آمده، صبر میکند تا کسی از خیالات او خبر نداشته باشد. این اشعار نشاندهنده عشق و دلتنگی شاعر است.