نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۵ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مرا تا سوز دل هر شب بلای تن نخواهد شد

چو شمع این راز پنهانم تو را روشن نخواهد شد

به سعی غمزه و ابرو مکن تاراج ملک دل

که تدبیر چنین کاری به مکر و فن نخواهد شد

کسی کاو همچو ابراهیم ننهد پای در دعوی

به معنی آتش محنت بر او گلشن نخواهد شد

به اول تا نخواهد شد ز خود بیرون دل ریشم

حریم کعبهٔ کوی تواش مسکن نخواهد شد

همان بهتر که در بازی خیالی سر به تیغ او

که حکم قاطع است این دِین و از گردن نخواهد شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دردی عمیق و اندوهی که در دل دارد سخن می‌گوید. او می‌گوید که درد و سوز دلش شب‌ها او را رنج می‌دهد و مانند شمعی سرگردان است که رازهایش برای دیگری روشن نمی‌شود. شاعر به زیبایی و جذابیت‌های ظاهری (غمزه و ابرو) اشاره می‌کند و می‌گوید که این جذابیت‌ها نمی‌توانند دل او را تسخیر کنند، زیرا دل‌باختن به این شکل ممکن نیست. آن‌چه او در پی آن است، نیاز به یک تغییر درونی دارد که تنها با باور و اراده قوی ممکن می‌شود. در نهایت، شاعر با اشاره به پایبند نبودن به وعده‌ها و ناپایداری دنیا، به بازی خیالی و خطرناک در عشق اشاره می‌کند که نمی‌تواند او را از رنج خود رها کند.