شمارهٔ ۲۴ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آن پری چهره که در پردهٔ جان مستور است
شوخ چشمی ست که هم ناظر و هم منظور است
یار نزدیکتر از ماست به ما در همه حال
گر به معنی نگری، ورنه به صورت دور است
همه در حلقهٔ وصلیم به جانان لیکن
هرکه مشغول به غیر است از او مهجور است
اختلاف نظر از ظلمت تأثیر هواست
ورنه بینایی اعیان همه از یک نور است
هرکه حلاّج صفت کرد سری بر سرِ دار
در ره عشق به هرجا که رود منصور است
اینچنین کز میِ شوق است خیالی مدهوش
فراق اگر مینکند سر ز قدم معذور است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به توصیف عشق و ارتباط معنوی انسان با معشوق میپردازد. او میگوید که معشوق در پردهای پنهان است و در عین حال همواره نزدیکتر از خود ماست. در حالی که همه در تلاش برای وصال به معشوق هستند، اگر کسی به غیر از عشق مشغول باشد، از او دور میشود. شاعر همچنین به اشتباهات ناشی از اختلاف نظرها اشاره میکند و تأکید میکند که در اصل همه حقیقت از یک نور سرچشمه میگیرد. او به عشق و فدای عشق نیز اشاره دارد که در این مسیر، انسانها باید با شجاعت به استقبال مشکلات بروند. در پایان، او بیان میکند که این شوق به عشق، انسانی را خوابآلود و سرمست میکند، و اگر کسی در فراق مانده، این امر طبیعی است.