شمارهٔ ۲۴۰ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مسافران که در این ره به کاروان رفتند
عجب مدار که از فتنه در امان رفتند
دلا چو جان و جهان فانی اند اهل نظر
به ترک جان بگرفتند و از جهان رفتند
از این منازل فانی به عزم شهر بقا
قدم به راه نهادند و هم عنان رفتند
از آن ز غصّه دلِ غنچه تو به تو خون است
که بلبلان خوش الحان ز بوستان رفتند
خیالیا چو رهِ رفتنی ست خیره مباش
تو نیز سازِ سفر کن که همرهان رفتند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
مسافرانی که در مسیر سفر قرار گرفتند، نباید تعجب کنند که از مشکلات و فتنهها در امان ماندهاند. همچنان که جان و جهان ناپایدارند، اهل بصیرت رهایی را در ترک دنیای فانی میبینند و به سمت دنیای جاودان حرکت میکنند. از دل غمگین تو نیز دل غنچه برآورده است، چرا که بلبلان خوشآواز از این باغ رفتهاند. در این خیال که سفر مانند رفتن به یک مقصد است، نگران نباش و تو نیز آماده سفر شو، چرا که همراهانت به راه رفتهاند.