نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۷ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن دل که به فن برد ز من غمزهٔ مستش

پر خون قدحی بود همان دم بشکستش

حیف است که از رهگذر کوی تو گردی

برخیزد و جز دیده بود جای نشستش

هردم منشین با دگری ورنه به زودی

بی قدر شود کل چو بری دست به دستش

بر طرف رخت سلسلهٔ زلف معنبر

دزدی ست لقب هندوی خورشید پرستش

هرچند ز هستیّ خیالی اثری نیست

در سر هوس روی تو شک نیست که هستش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و زیبایی معشوقه است. شاعر به توصیف غم و درد ناشی از عشق می‌پردازد و از ناپایداری و بی‌قدری دنیا و روابط انسانی صحبت می‌کند. او به زرق و برق ظاهری دنیا و زیبایی معشوقه اشاره می‌کند و قبول دارد که این زیبایی هرچند فناپذیر است، ولی همچنان در دل او جایی ویژه دارد. شاعر به طور ضمنی به این نکته می‌پردازد که برقراری اتصال و داشتن لحظاتی با معشوقه مهم‌تر از گذر زمان و بی‌اعتباری زندگی است.