شمارهٔ ۲۶ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از بلای عشق تو تنها دل ما ریش نیست
کیست در عهد تو کاو را این بلا در پیش نیست
بیش از این ای گل در آزار دل بلبل مکوش
چون بقای حسن رویت چند روزی بیش نیست
از لبت بی سهمِ تیرِ غمزه ات بوسی هوس
هست، امّا هیچ نوشی بی جفای نیش نیست
با وجود افسر فقر و محبّت هرکه او
سر فرود آرد به تاج سلطنت درویش نیست
گر مقام قرب می خواهی منال از عقل و هوش
قطع این بیدا چو کارِ عقل دوراندیش نیست
چون خیالی عاقبت بیگانه خواهد شد ز خویش
هرکه را در عشقبازی فکر کار خویش نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج ناشی از عشق میپردازد. شاعر از ناامیدی و مرگ احساسات سخن میگوید و به محبوب خود هشدار میدهد که بیش از این به دل عاشق آزار نرساند، زیرا زیبایی او پایدار نیست. او تأکید میکند که عشق و محبت باید صادقانه باشد و نمیتوان بدون وفاداری به سراغ عشق رفت. در نهایت، شاعر اشاره میکند که عشق واقعی نیاز به عقل و دوراندیشی دارد و عشق بازی بدون تفکر عاقبت خوبی نخواهد داشت.