شمارهٔ ۲۶۴ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عمری دویده ایم به دنبالِ اهل راز
یارب مگر به یار رسم خود تو چاره ساز
زاهد به راه مسجد و ما کوی می فروش
تا کارِ کی برآورد آن یار بی نیاز
انکار بر حقیقت عاشق چه می کنی
ای ره نبرده هیچ مگر جانب مجاز
پرهیز کن ز نالهٔ جانسوز بی دلان
گر آگهی ز آتش این آهِ جانگداز
با جور یار به که بسازی در این دو روز
تا کی کنی به شِکوِه خیالی زبان دراز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از جستجوی بیپایان عاشقان برای کمال و وصال یار سخن میگوید. او به تمایز میان زاهدان و عاشقان اشاره میکند، و میگوید که زاهدان به مسجد میروند در حالی که عاشقان در کوی میفروشند. شاعر نگران است که حقیقت عشق را درک نکرده و تنها به ظواهر اکتفا کردهاند. او هشدار میدهد که از نالههای بیدلان که ناشی از آتش عشق است، پرهیز کنند و در مورد درد و رنج ناشی از دوری یار تأمل کنند. در نهایت، او میپرسد که تا کی میخواهند در دنیای خیالی بمانند و به شکایت از فقدان یار بپردازند.