شمارهٔ ۲۷۱ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا در دلت غمی بوَد از دلپذیر خویش
پوشیده دار از همه ما فی الضمیر خویش
دل را نگاه دارکه در فنّ دلبری
شوخی ست چشم او که ندارد نظیر خویش
باشد که زلف او به کف آریم تا به حشر
سرمایه یی بریم پیِ دستگیر خویش
روزی رسی به دولت پیری تو ای جوان
کز راه سرکشی نستیزی به پیر خویش
دست طلب بدار خیالی ز بیش و کم
اکنون که ساختی به قلیل و کثیر خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق انسانی و عشق میپردازد. شاعر به دلنگرانی و غم اشاره میکند که باید آن را از دیگران پنهان کرد. او به زیبایی و جذابیت چشمان معشوق اشاره میکند که بینظیر است. شاعر آرزو میکند که روزی بتواند به معشوق نزدیک شود و از او دستگیر کند. همچنین به جوانان میآموزد که به تجربه و خرد سنوسال بزرگترها احترام بگذارند و در جستجوی خواستههای خود، متوجه ارزشها و مرزهای زندگی باشند. از این رو، خواستهها و آرزوها باید با در نظر گرفتن واقعیتها شکل بگیرند.