شمارهٔ ۲۶۹ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
اشکِ چشم من که جان نقد روان میخواندش
دیده جرمی دید از آن رو از نظر میراندش
سرو لاف سرفرازی میزند قدّت کجاست
تا روان برخیزد از جا و ز پا بنشاندش
مشگ اگر گوید که با زلف تو میمانم خطاست
چون خطایی گوید از زلفت عجب گر ماندش
باز بیجرم از من مسکین رقیب فتنهجوی
رنجشی دارد ندانم تا چه میرنجاندش
ای ملامتگوی آخر با خیالی هر نفس
وصف آن بدخو چه میگویی نکو میداندش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر برای ابراز غمش از اشکهایش سخن میگوید که جان او را به زحمت میاندازد. او به یاد معشوقش، حتی در نبودش، با نیش و کنایه اشاره میکند که چگونه زیبایی و سرفرازی معشوقش او را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر از رنجش و فتنهجویی رقیب بیدلیل صحبت میکند و در نهایت به ملامتگوییها و نظرات دیگران درباره معشوقش اشاره میکند، در حالی که او تنها زیبایی و بدیهای او را میداند. این شعر در عین بیان غم و درد، به قدرت عشق و فریبایی معشوق نیز توجه دارد.