شمارهٔ ۲۷۲ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه کرد سرو به قدّت که بر کشیدندش
چه گفت شمع به رویت که سر بریدندش
ز دیده دوش چه دیدند سایلان سرشک
که یک به یک همه بر روی می دویدندش
بنفشه سبزهٔ خطّ تو را پریشان گفت
بدین گناه زبان از قفا کشیدندش
رخ تو برد دلم را و مردمان دیدند
به مردمی که در این حال خوب دیدندش
گرفته بود دو چشم تو بر خیالی راه
که گیسوان تو نیز از قفا رسیدندش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق صحبت میکند. او به زیبایی سرو (درختی زیبا) و شمع اشاره میکند که هردو تحت تاثیر جذابیت معشوق خود قرار میگیرند. همچنین، شاعر از اشکهایی که در شب ریخته شده و نظرات دیگران درباره زیبایی معشوق میگوید. در نهایت، شاعر به تاثیر چشمان معشوق بر دل خود و موهایش که به زیبایی خط میزنند، اشاره میکند. این شعر نشاندهنده عشق و تحسین نسبت به زیبایی فردی خاص است.