شمارهٔ ۲۷۴ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در عشق از آن خوشدلم از چشم ترِ خویش
کاو صرف رهت کرد به دامن گهر خویش
ما را که امید نظر مرحمت از توست
هر لحظه چه رانی چو سرشک از نظر خویش
زین سان که دلم با سرِ زلف تو در آویخت
تا عاقبت کار چه آرد به سر خویش
آنروز زدم از صفت بی خبری دم
کز هیچ زبانی نشنیدم خبر خویش
گفتم که سراپای خیالی همه عیب است
من نیز به نوعی بنمودم هنر خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر عشق و دلدادگی را به تصویر میکشد. شاعر از دلخوشی خود به عشق و زیبایی همسرش سخن میگوید و اشاره میکند که چگونه نگاه او باعث امید و آرامش در دلش شده است. او به دردی اشاره میکند که از جدایی و فاصله با محبوبش احساس میکند و همچنین از ناامیدی در برابر نوعی بیخبر بودن از خود سخن میگوید. در نهایت، او به این نکته میرسد که زیبایی و عیوب همگان در عشق به یکدیگر قابل درک است.